X
تبلیغات
رایتل
ان شیعتنا خلقوا من طینتنا فرحوا بفرحنا و حزنوا بحزننا
این «فرحوا بفرحنا» را به ما یاد نداده اند! نیاموخته اند که چطور شادی کنیم! کجا شادی کنیم! چه موقع ....
ما عزاداری های مان پرشور است، دل هایمان غمگین، اندیشه های مان غصه ناک.
ما یاد نداریم شاد باشیم برای خودمان، برای شان، برای خُدای‌مان.
هی توبه می کنم به دل و باز مانده ام
چشم انتظار وسوسه های گناه بعد
مسجد به تنگ آمده از دست من ببین
راهی شدم که توبه کنم خانقاه بعد
عفت کاظمی
برچسب‌ها: غدیر96
شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1396ساعت 10:30 ب.ظ | توسط جمال الدین کاظمی| 2 نظر|

میدانم اینجا متروک تر از آن است که بخواهد تریبونی باشد برای حرف های آدم!؛ اما هر چه هست و هر چه که میخواهد باشد، برای من مکانی است پر از خاطره ها، از لحظه های شیرین و تلخ زندگی ام. حتا همان مدتی که سکوت بود؛ و سکوت هم خاطره است، چون خودم میدانم که چه موقع ها سر زده ام و حتی نوشته ام و منتشر نکرده ام.

علی أی تقدیرٍ قصد کرده ام که بنویسم هر از چند گاهی مجددا! باشد دوباره حال و هوایی عوض کنم با نوشتن. که من از دنیای شما سه چیز را دوست میدارم: زن و عطر و نوشتن!

به دیدارم بیا هر شب،  

در این تنهاییِ تنها و تاریکِ خدا مانند  

دلم تنگ است ... 

بیا ای روشن! 

ای روشن تر از لبخند! 

شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها، 

دلم تنگ است ... 

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه 

در این ایوان سرپوشیده، 

وین تالاب مالامال 

دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها! 

و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی 

بیا ای همگناهِ من! 

درین برزخ، 

بهشتم نیز و هم دوزخ، 

به دیدارم بیا ای همگناه! 

ای مهربان با من! 

که اینان زود می پوشند رو، در خواب های بی گناهی ها ...

و من میمانم و بیداد و بی خوابی.

بیا امشب که بس تاریک و تنهایم.

بیا ای روشنی، اما بپوشان روی؛ که میترسم تو را خورشید پندارند.

و میترسم همه از خواب برخیزند. و میترسم که چشم از خواب بردارند.

نمیخواهم ببیند هیچ کس ما را. نمیخواهم بداند هیچ کس ما را.

مهدی اخوان ثالث


دوشنبه 6 شهریور‌ماه سال 1396ساعت 01:13 ب.ظ | توسط جمال الدین کاظمی| 3 نظر|

بارها آمده ام چیزی بنویسم

هر بار، هزار فکر و خیال و اما و شاید،

هزار مصلحت اندیشی و خوشبینی به آینده

هزار بد بیاری و غم گذشته

نگذاشته است.

جمعه 16 مرداد‌ماه سال 1394ساعت 12:30 ب.ظ | توسط جمال الدین کاظمی| 14 نظر|

ملت دیگر کار ندارند که توافق هسته ای به چه اندازه به ضرر مملکت تمام می شود و چه اندازه به نفع؛ چه از دست می رود و چه عاید می گردد؛ همه منتظر اند که فقط توافق بشود. گویی پس از توافق چه آبادانی و رونقی قرار است حاصل شود که ارزش آنچه از دست می رود را دارد!

ملتی که در حفظ عزت و آبرو و منافع خود نکوشد، کم کم اسیر و بنده و فقیر خواهد شد و این خوشبینانه ترین اتفاق است چرا که تاریخ پر است از سرنوشت مللی که بر اثر اعتماد به دشمن خود، به یکباره معدوم شدند و اساس این عالم بر آن است که نه هیچ چیز را به دعا و ندبه و گریه و زاری می توان به دست آورد و نه می توان حفظ کرد. عزت و جلال از دست رفته ی هیچ ملتی به افسوس خوردنی باز نمی گردد. و هیچ چیز در این عالم برای ملتی بهتر و برتر از عزت او نیست.

وطن پرستی، آنطور که برخی در آب و خاک و کوروش و منشور و آتش بازی و حتی نوروز و .... خلاصه اش می کنند راهی به سعادت و بزرگی و عزت یک قوم نمی برد. اگرچه عزت و افتخار به قدمت و تاریخ پر از عظمت و شکوه نیز هست اما معیار، وضع فعلی آن است. و ملتی می تواند دم از عزت بزند که از بندگی و سرافکندگی و بی مایگی در عالم بهراسد.

و عزتمند بودن و بزرگ بودن افراد در ذات آنان است چرا که آن کسی که درد خویش را به روی هر کس و ناکسی عیان می کند، همانست که با خفت و خواری در جستجوی درمان آن است.

شنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1394ساعت 02:02 ق.ظ | توسط جمال الدین کاظمی| 2 نظر|

چنین کز بازگشت نوبهاران شد جوان، عالم

چه می‌شد گر بهار عمر ما هم باز می‌آمد؟!

یه مقداری دیر شده برای از سال نو نوشتن! اما مهم نیست. شوخی های روزگار ناسازگار اینقدر زیاد شده که دیگه وقتی جدی هم میشه، باورش نمی کنم. سال 93 سال خنثایی بود! درسته که یه مقدار بدشانسی آوردم و اون چیزی که میخواستم نشد، ولی نمی تونم بگم بد بود. از طرفی خوب هم نبود که بهش بنازم. به معنای واقعی کلمه خنثی بود. خدا رو صد هزار مرتبه شکر که مثل 92 نبود. امان از 92!؛ جانانِ من، اندوه 92 کُشت ما را ...

شب تحویل سال، بیدار بودم، نیم ساعت مونده بود به تحویل سال، با خودم فکر کردم «که چی؟» [این خیلی سوال کلیدی و کار راه اندازیه!] بعد به این نتیجه رسیدم که قرار نیست اتفاق خاصی بیفته؛ در نتیجه خوابیدم.

پدر بزرگم، شیخ حسن کاظمی (علیه الرحمة) هیچ سالی، نوروز رو عید نمی گرفت. بنا به طبع و شرایط و محیطی که رشد و زندگی کرده بود، فقط غدیر رو عید می گرفت. بچه تر (!) که بودم همیشه برام سوال بود که آقاجان چرا نوروز عیدی نمیده و خونه اش حال و هوای عید نداره! حالا که فکر می کنم، می بینم چه طبع و سلیقه ی خوبی داشته. ولی عید غدیرها رو عید می گرفت ها!. از ساعت 7 صبح عید غدیر همه ی فامیل میرفتیم خونه اش تا خیلی بعدتر از اذان مغرب. هنوز اون هزار تومنی نو و تا نخورده ای که پاکتشو از توی جیب قباش در میاورد و بعد از دیده بوسی، بهم می داد یادمه. اون زمان هزار تومن خیلی بود. مث یه تراول پنجاه هزار تومنیِ الان، آدمو سر حال میاورد. نو و تا نخورده هم که بود و اون زمان اسکناس نو با کلی سفارش از بانک و اینا پیدا می شد و خلاصه به قیمت امروز، ارزشش واسه من اندازه 100 هزار تومن بود. آقامم [حضرت پدرم] بعد از اینکه مطمئن می شد همه از آقاجان عیدی گرفتن، پاکت پونصدی های نو رو دستش می گرفت و به همه عیدی میداد. تنها ضدحالش این بود که به من از همه آخرتر میداد. آقا جانم که روحش ان شاءالله با مولای غدیر محشور بشه، از اون دسته آدما بود که ساعت فوتش رو میدونست. حیف که من خیلی بچه تر بودم و درست درکش نکردم. الان که دارم ازش میگم، اون صورت نورانی، با اون ریش های نرم و سفید و شونه کرده اش، به همراه اون چشم های آبی و مهربونش، توی خاطرم مجسم شده. روحش شاد.


ای خدای آدم شناس، ای شُمای مهربون! این 365 روزهایی که گذشت، ازتون دور تر شدم. شما هم کم نذاشتین و حالمون رو گرفتین. من که پا در گِلم، لطفا شما پیش ما بیا

نه دین ما به جا و نه دنیای ما تمام

از حق گذشته ایم و به باطل نمی رسیم

برچسب‌ها: نوروز، آقاجان
یکشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1394ساعت 06:19 ب.ظ | توسط جمال الدین کاظمی| 3 نظر|

1 2 3 4 5 ... 17 >>