بهترین سالهای زندگیت، چه‌کار کردی؟

به انتظار بهترین سالهای زندگیم نشستم!

آدم گاهی برای اتفاق های زندگی اش، هزار جور اما و اگر و شاید و کاش و کاشکی می آورد. با خودش می گوید اگر فلان کار را نکرده بودم و فلان حرف را نزده بودم، یا اگر الان کاری را بکنم، یا نکنم، زندگی ام فرق می کرد یا می کند! گاهی برای تسکین خودش، همه ی عواقب و اشکالات و مشکلات را ردیف می کند، تا به خودِ رنجورش بفهماند که بهتر شد که نشد، که بهتر شد که گذشت، که بهتر شد که رفت، که بهتر شد که نیامد! .... اما ته دلش، در اعماق خسته ی دلش، در تنگناهای فرتوت دلش، مدام زمزمه می کند که کاش شده بود، کاش نمی گذشت، کاش نمی رفت، کاش می آمد! ...

ارتش‌های جهان

برای دزدیدن من

با هم رقابت می‌کنند

از وقتی فهمیده‌اند 

بوسه‌هایم 

از هزار فرسنگی

درست روی لب‌های تو

فرود می‌آیند.

هنوز نفهمیده‌اند

راز این دقت

در لب‌های توست!

خودت را پنهان کن


 افشین یداللهی

سه‌شنبه 19 تیر‌ماه سال 1397ساعت 03:58 ب.ظ | توسط جمال الدین کاظمی| 2 نظر|

خیال غرق شدن در نگاه ژرف تو بود

که دل زدیم به دریای بی‌خیالی‌ها ...

ماجراها تمام نمی شوند. ماجراها نیمه شب، با همه ی آنچه در پس ذهن تو برایت باقی گذاشته اند، به تو هجوم می آورند!

سال پیش، همین ایام، جهانم دگرگون از اتفاقی عجیب بود. امیدی همه زندگی ام را فرا گرفت. دنیایم عوض شد. حال و هوایم تغییر کرد. مرا چنان متحول کرد که احساس می کردم دنیا روی خوشش را نشانم داده!!

سال 96 از این حیث، سال خوبی بود. بود و بود و بود تا زمستانش. بهمن اش. روزهای سرد بهمن اش. مات و مبهوت از گردش روزگار شدم. نفهمیدم چه شد.

آری، همه باخت بود سرتاسر عمر

دستی که به گیسوی تو بردم، بردم

پنج‌شنبه 31 خرداد‌ماه سال 1397ساعت 11:30 ب.ظ | توسط جمال الدین کاظمی| 1 نظر|

جای آدم در چه شب هایی خالی‌ست؛

در کجاهای دور دستِ این جهان ...

روزهایی که گذشت، همین دو سه روز قبل از امروز، سفری بودم متفاوت تر از تمام سفرهای عمرم. روزهایی بود که زیبایی زیستن و زندگی کردن را بیش از گذشته به رُخم کشید. ساعاتی بود که بیش از قبل متوجهم کرد که زندگی چقدر می تواند زیبا باشد و چقدر من از آن زیبایی ها دور بودم و دور بودم و دور بودم.

برای من که درگیر عادات روزمره ی خودم بودم و دنیا را جز به سختی و شقاوت و پستی نمی شناختم، چنان شب و روز زیبایی رقم خورد که دستِ طبیب سوخت چو دستِ مرا گرفت ... دیشب، تبِ فراقِ من از حد گذشته بود

حالا برای من خاطره ای مانده و چند عکس بی نظیر از آن روزهای بی نظیرتر ...

خوشم که عمر گران مایه را تباه نکردم

به جز شراب نخوردم، به جز گناه نکردم


برچسب‌ها: سفر
یکشنبه 28 آبان‌ماه سال 1396ساعت 01:24 ب.ظ | توسط جمال الدین کاظمی| 4 نظر|

ان شیعتنا خلقوا من طینتنا فرحوا بفرحنا و حزنوا بحزننا
این «فرحوا بفرحنا» را به ما یاد نداده اند! نیاموخته اند که چطور شادی کنیم! کجا شادی کنیم! چه موقع ....
ما عزاداری های مان پرشور است، دل هایمان غمگین، اندیشه های مان غصه ناک.
ما یاد نداریم شاد باشیم برای خودمان، برای شان، برای خُدای‌مان.
هی توبه می کنم به دل و باز مانده ام
چشم انتظار وسوسه های گناه بعد
مسجد به تنگ آمده از دست من ببین
راهی شدم که توبه کنم خانقاه بعد
عفت کاظمی
برچسب‌ها: غدیر96
شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1396ساعت 10:30 ب.ظ | توسط جمال الدین کاظمی| 4 نظر|

میدانم اینجا متروک تر از آن است که بخواهد تریبونی باشد برای حرف های آدم!؛ اما هر چه هست و هر چه که میخواهد باشد، برای من مکانی است پر از خاطره ها، از لحظه های شیرین و تلخ زندگی ام. حتا همان مدتی که سکوت بود؛ و سکوت هم خاطره است، چون خودم میدانم که چه موقع ها سر زده ام و حتی نوشته ام و منتشر نکرده ام.

علی أی تقدیرٍ قصد کرده ام که بنویسم هر از چند گاهی مجددا! باشد دوباره حال و هوایی عوض کنم با نوشتن. که من از دنیای شما سه چیز را دوست میدارم: زن و عطر و نوشتن!

به دیدارم بیا هر شب،  

در این تنهاییِ تنها و تاریکِ خدا مانند  

دلم تنگ است ... 

بیا ای روشن! 

ای روشن تر از لبخند! 

شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها، 

دلم تنگ است ... 

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه 

در این ایوان سرپوشیده، 

وین تالاب مالامال 

دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها! 

و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی 

بیا ای همگناهِ من! 

درین برزخ، 

بهشتم نیز و هم دوزخ، 

به دیدارم بیا ای همگناه! 

ای مهربان با من! 

که اینان زود می پوشند رو، در خواب های بی گناهی ها ...

و من میمانم و بیداد و بی خوابی.

بیا امشب که بس تاریک و تنهایم.

بیا ای روشنی، اما بپوشان روی؛ که میترسم تو را خورشید پندارند.

و میترسم همه از خواب برخیزند. و میترسم که چشم از خواب بردارند.

نمیخواهم ببیند هیچ کس ما را. نمیخواهم بداند هیچ کس ما را.

مهدی اخوان ثالث


دوشنبه 6 شهریور‌ماه سال 1396ساعت 01:13 ب.ظ | توسط جمال الدین کاظمی| 5 نظر|

1 2 3 4 5 ... 18 >>