این روزها را، جوانمردانه در گرمای ناجوانمردانه ی تابستانی مشهد می گذرانم! 35 درجه ی سلسیوس احتمالا و یا شاید بیشتر! برای فرار از آن هم، توفیق سفر به یکی از روستاهای شمال کشور با آن آب و هوای سرد و دل انگیزش را به دلیل مشغله ی کاری نخواهم داشت! مشغله ی فکری و کاری این روزهایم زیاد است. منطقی نیست اما هست. علی أیّ نحوٍ مشغله ی فکری که همیشه هست. کار هم که بودنش خوب و دلنشین است هرچند که خسته می کندم.

بحث ها و یا شاید گفتمان های این روزها نیز، در جهات مختلفة و موضوعات متنوعة، لیکن جذاب و گاهی هم خاطر خراب کن، کمی زیاد شده و مَثَل ذهنم همچون شهریست پر کرشمه و حوران ز شش جهت!؛ گرچه حقیر را چیزیم نیست، ور نه خریدار هر شش ام.

جدای این ماجرا، این روزها طعم چائی های عصرانه ای که به تنهایی مینوشم، کمی تا قسمتی بیشتر از آنچه تصور می کنید، فرق کرده است. لذتی که چای درون قوری گلداری که چند مدتی است واسطه ی بین من و فنجان همیشگی ام شده، به طور غیر قابل پیش بینی ئی فزونی یافته!


پ.ن: دیروز یکی از خوبان می گفت: پای مطالبت نمیشود کامنت گذاشت. خواستم بگویم، همین که میخوانید و وقت میگذارید، سپاسگزارم.


چهارشنبه 21 تیر‌ماه سال 1391ساعت 07:56 ب.ظ | توسط جمال الدین کاظمی| 7 نظر|