مدت ها قبل، در مطالبی که میخواندم، حدیثی قدسی را دیده بودم که همان زمان هم از خواندنش -و البته تصور و تأملش- به شدت لذت بردم. حالا دیروز هم که مشغول خواندن بودم، به همان حدیث قدسی رسیدم و باز هم از آنچه ذهن حقیرم درک و فهمش می کرد، مشعوف شدم.

حقیقت امر آن است که خدای خوبی داریم ما یگانه پرستان. درک نمی کنند آنان که نمیشناسندش؛ و آرامش نمی یابند آنانکه نمی فهمندش، چه یگانه پرست باشند و چه نباشند!

بزرگ خدای یکتایی که به خاطر محبت و رأفت و بنده نوازی اش، قلب مؤمنین را مملو از آرامش قرار می دهد، لیزدادوا ایماناً مع ایمانهم.

به خطاهایم که فکر می کنم، شرمنده اش می شوم؛ و چه حلمی دارد او که إنه کان حَلیماً غفورا ست؛ و چه گرم می کند دل آدم را، غفور بودنش.

حضرتِ ذوالجلال و الاکرامش، چنین میفرماید که: «من گنجی پنهان بودم، پس دوست داشتم که شناخته شوم، پس آفریدگان را آفریدم تا شناخته شوم.»1 جلَّ و علا.




1- موسوعة اطراف الحدیث النبوی الشریف، ج6، ص507


شنبه 29 مهر‌ماه سال 1391ساعت 09:19 ب.ظ | توسط جمال الدین کاظمی| 4 نظر|