X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
  • فلانی را، هیچگاه نتوانستم درک کنم. می دانی؟! درک اینجور افراد کمی خطرناک است. درکشان که کنی، درکت می کنند و همانجا ابتدای خطر است.
  • از دیشب باران حسابی می بارد بر مشهد!
  • امروز قرار بود با دوستان برویم بیرون شهر، یا به عبارتی اطراف شهر! به دیگر سخن، صفا؛ باران را بهانه کرد یکی از همانها و فارسی سلیس بخواهم بگویم، پیچاند مارا!
  • همیشه به آن کسی که غذا را دوست ندارد و چهره اش را پس از چشیدن طعم غذا در هم می کند، می گویند ناشکری نکن؛ چرا هیچوقت به آن کسی که غذا را بد درست کرده چنین نمی گویند؟ ابتدای امر، آشپز است که مستحق چنین حرفی است و اوست که حیف کرده است برکت خدا را! اگر بلد نیستی و یا بلدی و حوصله نداری، چرا آن همه نعمت را به بهانه ی پخت غذا حیف می کنی؟! واقعا چرا در این زمینه صحبتی نمی شود؟ حدیثی داریم آیا؟ آیه ای حتا؟
  • یامین پور، قشنگ خطاب می کند این نق نقو های وطنی را؛ به ایشان می گوید: «لاشخور وطن فروش». راست می گوید. وگرنه جنوب خراسان بزرگ هم زلزله آمد چندی پیش، ولی هیچکس دل نسوزاند برایشان! ورزقان و پیرانشهر را عَلَم می کنند چون ترک و کُرد اند! این بی شرف ها ایران را تکه تکه می خواهند.
  • مخابرات و البته همراه اول، بیچاره کرده است مارا، بس که پیامک تبلیغاتی می فرستد برایمان. هرچه هم که جواب مسیج هایش را نمی دهم، از رو نمی رود خوش انصاف.
  • این روزها، روزگار هنوز هم بی تو سخت می گذرد، مهربان.
  • تئوری سکوت، هنوز هم برقرار است و رد نشده است. سخت می گذرد برادر، سخت! و تو چه می دانی که سکوت یعنی چه؟!
  • نشد پائیز امسال با حسین برویم طهران. طهران، و اما طهران! و تو چه می دانی که طهران برای من یعنی چه؟!
  • چائی را حذف کردم کامل از زندگی ام! روی آورده ام به دمنوش ها.
  • دو ماه است به صادق قول داده ام که صبح ها بروم دفتر و با هم گپ بزنیم. هنوز نشده که بروم! البته او خیلی هم تنها نیست و نبودنم خیلی به چشم نمی آید. ولی برای من خوب بود اگر می شد و می رفتم.
  • کلی موضوعات دارم برای نوشتن. درگیری ها و مشغله ها اجازه ی روی کاغذ آوردنش را نمی دهد. این محاورات را همینطوری نوشتم، باشد برای دلخوشی ام.
  • حالا که فکر می کنم، می بینم فونت arial خیلی بهتر از tahoma است.

چهارشنبه 22 آذر‌ماه سال 1391ساعت 03:35 ب.ظ | توسط جمال الدین کاظمی| 17 نظر|