X
تبلیغات
رایتل

یک سال پیش، چنین شبی، این وبلاگ را ایجاد کردم و نخستین مطلبم را با عنوان «پر کن پیاله را» در آن درج نمودم؛ شب نهم دی ماه، شب سالروز آن حماسه ی عظیم و جاویدان. *

شاید اگر می شد به یک سال پیش برگردم و چنین شبی برسد، دیگر دلم نخواهد و رغبتی نداشته باشم به ایجاد وبلاگ و نوشتن در آن. نه تنها رغبت نداشته باشم که شاید کمی تا قسمتی زیاد بترسم از این کار خطیری که تا به امروز انجام داده ام. نوشتن کار خطرناکی است و من اگرچه هر مطلبی -منهای احوالات-  را، یا قبل از تحریر با اهلش به بحث و گفتگو نشسته ام و یا بعد از تحریر برای کسانی که ایشان را ملتفت به موضوعات میدانستم، خوانده ام، اما می ترسم از عاقبت کار!

قدیم ترها، علما و اهل فن چندین کتاب می خواندند و در نهایت جمله ای را سیاهه می کردند و البته آن جمله پرمغز بود و تاثیرگذار! بی تعارف اگر باشیم، حقیر، علم و دانش چندانی ندارد و از شما چه پنهان، خدای عزوجل نیز شخصیت بی تعارفی دارد و بر همین مبنا تمامی ملائکه را نیز بی تعارف خلق کرده است و کلمه به کلمه ی آنچه نوشته می شود و گفته می شود را مکتوب می کنند برای یوم الوقت المعلوم!. بماند که هرچه که گفته می شود بر جنبه ی معنوی انسان در همین زندگی دنیایی نیز تاثیرات فراوان دارد. و من از همه ی اینها می ترسم و حتا از نوشتن آن دوستی که به اصرار من مشغول نوشتن شد و پس از مدتی دیدم که خارج می زند و التقاط به خرج می دهد در مکتوباتش؛ من برای او هم می ترسم. دست به قلم بردن طبق تفکر من و اعتقاداتم، آداب خودش را دارد و من به گمانم رعایت نکردمش!


* یادش بخیر، آن مجازخانه ی وطنی هم بود و داشتیم شبگردی می کردیم و شبگرد خوبی های زیادی داشت و شبگرد میان شبکه های ایرانی واقعا اجتماعی بود و آزاد؛ و همه ی آنانی که خلاف این را می گویند، نفهمیده بودند شبگرد را و اگر پشیمان اند از حضورشان در آن مجازخانه، اختیار حضور داشتند و اگر چیزی عایدشان نمی شد، این اشکال به ایشان است و ایراد به شبگرد نبود و ایراد از خودشان بود و نفس ضعیفشان!

جمعه 8 دی‌ماه سال 1391ساعت 06:46 ب.ظ | توسط جمال الدین کاظمی| 10 نظر|