X
تبلیغات
زولا

امروز مسافتی نه چندان طولانی اما بد راه را سوار مسافربری شخصی شدم. راننده آدمی بسیار با ادب و محترم بود. کمتر از یک چهارم راه فاصله تا مقصد باقی مانده بود، پرسیدم که چقدر باید کرایه بدهم!؟. راننده حرفی زد که برایم خیلی جالب آمد. این حرف با همه ی سادگی اش لحظه ای مرا به خودم آورد. گفت: «بگذارید به سلامت به مقصد برسیم، بعد!. آدم از لحظه ی بعدش خبر ندارد». خیلی خوشم آمد. به مقصد که رسیدیم، مبلغ کرایه را پرسیدم. تقریبا دو برابر و نیم بیشتر گفت!!. حرف خوبی که زده بود، اجازه ام نداد برای مبلغ کرایه وارد بحث شوم. حلالش. به جایش چیز خوبی را یادم آورده بود. ماشین که حرکت کرد و من هم به طرف مقصدم چند قدمی طی کرده بودم، یاد آن اصل تجربی خودم افتادم که: اگر در تاکسی نشستی و راننده خیلی تحویلت گرفت، قریب به 95 % کرایه ی بیشتر از عرفی را طلب می کند. در نتیجه برای اینکه در انتهای مسیر بتوانی و رویت بشود که کرایه ی واقعی را بدهی، نباید در حین مسیر به حرفهایش توجهی کنی و اساسا اجازه ندهی با حرفهای محترمانه اش، درگیر تعارفاتت کند.

نمی دانم چه شد که این را هم فراموش کرده بودم.

تاکسی - پیاله

چهارشنبه 18 دی‌ماه سال 1392ساعت 12:04 ق.ظ | توسط جمال الدین کاظمی| 9 نظر|