به چالش کشیده شدم!

به چالش کشیده شده اید تابحال؟ به چالش کشیدنتان تا حالا؟ می دانید تا بحال چند بار آمده ام چیزی بنویسم که کمی خارج از احوالات باشد؟ می دانید خودم هم نمیدانم این را؟ می دانید چقدر دلم میخواسته و میخواهد در حد وسع این وبلاگ و بضاعت خودم چیزی بنویسم در جواب فلان موجود دوم خردادی؟ یا نقد صحبت های آن روحانی و طلبه ی ارزشی!؟ یا در مورد رابطه با غرب! یا انرژی هسته ای! یا نامه ی آقا به جوانان غربی! یا اصلا سبک زندگی؛ از همه ی چیزهایی که فهمیده ام و سوالاتی که دارم! یا همین فضای مجازی! یا حتی تاریخ 2500 ساله ی شاهنشاهی!! یا پرزیدنت روحانی! یا شاید باورتان نشود، احمدی نژاد! یا، یا، یا .... !

اما هر بار که آمدم و بنویسم؛ و یا نوشتم و پاک کردم؛ با این سوال چالشی عظیم روبرو شدم: «که چی؟!!»

حکم جنگ آمد تصور کن که سربازی نشسته

غیرتش باقی ست اما اعتقادش را ندارد

من زاده ی اسفندم. با همه ی ویژگی های خُلقی و روحی متولد اسفند. غرق در عالم دیگری که اینجا نیست. درگیر حال و هوای روزگار قدیمی که دیگر اثری از آن برجا نمانده؛ و من فقط خوانده امَش! آشفته ی رویای مخلوق عجیبی به نام «تو»!

و حالا ماه اسفند است. و من دوست دارم از «تو» بنویسم. اما ...

اینجا برای از «تو» نوشتن هوا کم است

دنیا برای از «تو» نوشتن مرا کم است




پ.ن: بعد از چهارده ماه موزیک وبلاگ را تغییر دادم. گوش کنید.

برچسب‌ها: تو
دوشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1393ساعت 06:27 ب.ظ | توسط جمال الدین کاظمی| 2 نظر|