X
تبلیغات
رایتل

چنین کز بازگشت نوبهاران شد جوان، عالم

چه می‌شد گر بهار عمر ما هم باز می‌آمد؟!

یه مقداری دیر شده برای از سال نو نوشتن! اما مهم نیست. شوخی های روزگار ناسازگار اینقدر زیاد شده که دیگه وقتی جدی هم میشه، باورش نمی کنم. سال 93 سال خنثایی بود! درسته که یه مقدار بدشانسی آوردم و اون چیزی که میخواستم نشد، ولی نمی تونم بگم بد بود. از طرفی خوب هم نبود که بهش بنازم. به معنای واقعی کلمه خنثی بود. خدا رو صد هزار مرتبه شکر که مثل 92 نبود. امان از 92!؛ جانانِ من، اندوه 92 کُشت ما را ...

شب تحویل سال، بیدار بودم، نیم ساعت مونده بود به تحویل سال، با خودم فکر کردم «که چی؟» [این خیلی سوال کلیدی و کار راه اندازیه!] بعد به این نتیجه رسیدم که قرار نیست اتفاق خاصی بیفته؛ در نتیجه خوابیدم.

پدر بزرگم، شیخ حسن کاظمی (علیه الرحمة) هیچ سالی، نوروز رو عید نمی گرفت. بنا به طبع و شرایط و محیطی که رشد و زندگی کرده بود، فقط غدیر رو عید می گرفت. بچه تر (!) که بودم همیشه برام سوال بود که آقاجان چرا نوروز عیدی نمیده و خونه اش حال و هوای عید نداره! حالا که فکر می کنم، می بینم چه طبع و سلیقه ی خوبی داشته. ولی عید غدیرها رو عید می گرفت ها!. از ساعت 7 صبح عید غدیر همه ی فامیل میرفتیم خونه اش تا خیلی بعدتر از اذان مغرب. هنوز اون هزار تومنی نو و تا نخورده ای که پاکتشو از توی جیب قباش در میاورد و بعد از دیده بوسی، بهم می داد یادمه. اون زمان هزار تومن خیلی بود. مث یه تراول پنجاه هزار تومنیِ الان، آدمو سر حال میاورد. نو و تا نخورده هم که بود و اون زمان اسکناس نو با کلی سفارش از بانک و اینا پیدا می شد و خلاصه به قیمت امروز، ارزشش واسه من اندازه 100 هزار تومن بود. آقامم [حضرت پدرم] بعد از اینکه مطمئن می شد همه از آقاجان عیدی گرفتن، پاکت پونصدی های نو رو دستش می گرفت و به همه عیدی میداد. تنها ضدحالش این بود که به من از همه آخرتر میداد. آقا جانم که روحش ان شاءالله با مولای غدیر محشور بشه، از اون دسته آدما بود که ساعت فوتش رو میدونست. حیف که من خیلی بچه تر بودم و درست درکش نکردم. الان که دارم ازش میگم، اون صورت نورانی، با اون ریش های نرم و سفید و شونه کرده اش، به همراه اون چشم های آبی و مهربونش، توی خاطرم مجسم شده. روحش شاد.


ای خدای آدم شناس، ای شُمای مهربون! این 365 روزهایی که گذشت، ازتون دور تر شدم. شما هم کم نذاشتین و حالمون رو گرفتین. من که پا در گِلم، لطفا شما پیش ما بیا

نه دین ما به جا و نه دنیای ما تمام

از حق گذشته ایم و به باطل نمی رسیم

برچسب‌ها: نوروز، آقاجان
یکشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1394ساعت 06:19 ب.ظ | توسط جمال الدین کاظمی| 3 نظر|